كلاغ

SEE & SAY

من برنده ام !

بیان دیدگاه »

برنده كسي نيست كه فقط از خط پايان بگذره ، برنده اونه كه كاري را كه اراده كرده انجام بده.

مدتي است در فكر آينده ام هستم ، تا قبل از اين ، اين قدر راجع به سبك زندگي، فكر نكرده بودم .

از صحبتام با افراد مختلف به نكته جالبي رسيدم اون هم اينه كه اكثر آدما آينده خودشون رو در يك قالب مي بينند ، تلاش ، تلاش ، رسيدن به چند هدف ، تلاش ، تلاش ، رسيدن به چند هدف ديگه و همينطور تلاش تا … . همه تلاش مي كنند تا به هدف هاشون برسند ، چه خوب !

اما موضوعي كه در اينجا مطرحه اينه كه آيا اينها اهداف واقعي ما هستند؟

در هفت سالگي با هدف كسب سواد وارد مدرسه مي شويم . در دوازده سالگي با هدف ورود به مدارس بهتر ، بيشتر تلاش مي كنيم . در پانزده سالگي با هدف اينكه آينده اي روشن داشته باشيم رشته تحصيلي مان را انتخاب مي كنيم … تلاش مي كنيم ، تلاش مي كنيم ،‌تلاش… تا به عنوان هايي كه ساليان دراز در فكر بدست آوردنشون شبانه روز زحمت مي كشيديم برسيم .

حالا رسيديم. حالا زندگي … فردا مرگ .

واقعاً ما به دنيا آمده بوديم تا مسيري را طي كنيم كه آخر آن مسير به ما بگويند: دكتر ، نويسنده ، رئيس ، كارگر ، كارمند … ؟ واقعاً هدف ما كه زندگي مان را برايش گذاشتيم ، رسيدن به اين عناوين بود ؟ چه بسا كه پسوند هايي نيز به آن عناوين از جمله : نمونه ، شايسته ، بزرگ و… اضافه شود. در اصل ماجرا چه فرقي مي كند؟ ما زندگي مان را داده ايم!

فرض كنيد اكنون ده سال از زمان مرگ تان مي گذرد. روحتان در بالاي صخره اي بلند مسلط به زندگي شماست و شما آرام و بي صدا زندگي خود را نظاره مي كنيد. آيا از اين كه در اين مدت كوتاه به چنين اهدافي فكر مي كرديد و براي آنها تلاش مي كرديد خجالت زده نمي شويد؟

ياد دوران كودكي به خير در آن وقت ها چه دست و دلبازانه مي توانستيم براي رسيدن به آرزوهامان زندگي پوچ كنوني مان را فدا كنيم . آن وقت ها اگر از ما سوال مي كردند دوست داري به آرزويت برسي يا اينكه بعد از چند ده سال به يك آقا يا خانم به ظاهر موفق كنوني تبديل شوي ؛ به راستي كدام را انتخاب مي كرديم؟ حالا كدام ؟

از شما عاجزانه درخواست مي كنم لحظه اي تفكر كنيد .

من چرا به اين دنيا آمده ام؟

براي اين؟

يا …

من به اين دنيا آمده ام تا كاري را كه اراده مي كنم انجام دهم . نه كاري را همه انجام آن را موفقيت مي خوانند.

به جرئت مي توانم بگويم كسي كه در زندگي اش با خواست و اراده خويش حتي سنگ ريزه اي را جا به جا كند زندگي پر بار تر داشته از آني كه در اين دنيا تلاش كرد و تلاش كرد و رسيد و اما نه به چيزي كه براي آن به دنيا آمده بود بلكه چيزي كه پيروزي مي خوانندش.

فرهاد زندگي اش را در راه سنگ تراشي گذراند با اين هدف كه سنگ تراش نمونه اي شود ، تا زنگي اش پوچ نباشد . اما حقيقت چيز ديگري است در واقع چيزي كه از پوچ شدن زندگي او جلوگيري كرد گوش دادن به نداي فطرتش بود ، انجام كاري را كه براي آن به دنيا آمده بود .

كندن كوه چه بسا ده ها برابر آن ، در مقابل اين مطلب كه فرهاد به كاري دست زد كه اراده كرده بود ، كه براي آن بود ، ذره اي ايست در برابر ارزش زندگي.

به فطرت تان رجوع كنيد به كودكي تان باز گرديد براي چه به اين دنيا آمده ايد .

شايد حالا دير باشد… اما نه دير نيست ، سخت است ، سخت است دل كندن از چيزي كه به عنوان هدف يك عمر جلو چشم مان بوده . اما اگر دقيق تر نگاه كنيم ، در مي يابيم كه چيزي كه هميشه مي ديديمش ، هويجي بود كه جلو مان گرفته بودند تا ما سريعتر بدويم .

تصميم با شماست هويج يا مزرعه هويج ؟

چه كسي از سد اهداف توخالي مي گذرد تا به پيروزي واقعي برسد؟

فكر كنم سبك زندگي ام را پيدا كرده ام .

من برنده ام!

Written by kabootar

آوریل 10, 2008 روی 8:09 ب.ظ

ارسال شده در مهارت زندگى

Tagged with

يك پاسخ برايش بگذاريد